حقوق اکثریت بالاتر از حقوق اقلیت نیست

14:29:00 1393-06-25

اکنون که ما اولین سال از آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی را جشن گرفتیم، مناسب است تا به جمع بندی برخی مسایل بپردازیم. ما در سایر حوزه ها این موضوعات را بررسی می کنیم، اما حالا باید به این سؤال فکر کنیم که آیا زمامداری آقای روحانی چه تأثیری بر وضعیت اقل

زیرا در طول یک سال گذشته تظاهرات عمومی در این زمینه نبوده، و اصلا بستر این کار نیز وجود ندارد، چراکه جنجالی از نوع «سوسک» اتفاق نیفتاده است.  

و با این وجود، به نظر می رسد مدام حوادث از نگاه اول کوچک که در واقع بر اقلیت های ساکن ایران بسیار صدمه می زند، در حال وقوع میباشد. بطور نمونه، قضیه اخیر در رابطه با بازی تیم فوتبال «تراکتورسازی» در میدان آزادی تهران. به عبارت دقیق، ممانعت مسئولان و خبرنگاران تهرانی از مصاحبه بازیکنان تبریزی به زبان آذربایجانی! دلیل این اقدام چیست؟ بی احترامی به آذربایجانی ها یا زبان آذربایجانی؟ و آیا این کار با وعده های انتخاباتی روحانی سازگار است؟ 

و در این مورد، همانند قضیه «سوسک»، این واقعه تحقیر آذربایجانی ها بدون واکنش تند دولت ماند. دولتمردان مسیر دیگری انتخاب کردند- آنها سعی دارند وانمود کنند که در این زمینه چیز خاصی اتفاق نمی افتد. شاید دلیل این اقدام آنها این است که برخلاف دوران احمدی نژاد، اکنون این مشکل چنان حاد نیست، آذربایجانی ها را «سوسک» خطاب نمی کنند و برای یهودیان ایران مسابقه کاریکاتور هولوکاست تشکیل نمی دهند. با این حال، تاریخ نشان می دهد که یک مشکل مسکوت مانده و لاینحل دارای خاصیتی هر لحظه امکان ظهور و نشان دادن ماهیت وحشتناک خود، میباشد. 

بطور طبیعی، افراد عاقل در ایران درک می کنند که تمام اقلیت های ملی باید از حقوق و امکانات بیشتری برای زندگی مطلوب مطابق با آداب و سنت های خود، باشند. ولی این فقط افراد سلیم العقل است، اما اغلب مقامات رژیم حاکم شامل این افراد نیستند. بلکه برعکس، آنها اقلیت های ملی را از آخرین داشته های خود نیز محروم می سازند. بعنوان مثال، می توان جهانی ترین مشکل برای آذربایجانی ها و ایران، یعنی خشک شدن دریاچه ارومیه را ذکر کرد. این دریاچه نمکی بسته که زمانی باشکوه ترین بود، اکنون در آستانه نابودی قرار دارد. در سالهای 1350 و 1360 شمسی (1970-80 میلادی) من اغلب برای تماشای پلیکان های صورتی رنگ و غروب زیبا به این پارک ملی سفر می کردم. اما به تازگی که بعد از سال های طولانی به این محل می آمدم، دریاچه ارومیه را اصلا نشناختم. قایق های ماهیگیری زنگ زده مطرود در سواحل خشک شده، نمک، گرد و غبار و یک تصویر غم انگیز- این چیزی است که من به چشم خود دیده ام... دوستداران محیط زیست بارها نوشته اند که سدهای احداث شده بر روی رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه باعث خشک شدن این دریاچه شده است. با وجود این، هیچ کسی بطور جدی به این معضل فکر نمی کند که در صورت خشک شدن کامل دریاچه ارومیه، در جای آن 10 میلیارد تن نمک باقی می ماند و حدود 14 میلیون نفر بناچار سرزمین بومی خود را ترک خواهند کرد. و این هم بدان معنی است که مردم استان های آذربایجان شرقی و آذربایجانی غربی که بزرگترین اقلیت ملی ایران به شمار می روند، آسیب بزرگی که بحران بیکاری و مهاجرت توده ای را بدنبال دارد، خواهند دید. البته، اکنون مسئولان صحبت از انتقال آب خزر می کنند، ولی آنها فراموش می کنند که دریای خزر نیز خشک میشود. تازه هنوز معلوم نیست تلاشها برای نجات دریاچه ارومیه چه قدر زمان می برد. اغلب می گویند که ده سال، اما فراموش می کنند که مساحت دریاچه ارومیه نسبت به اندازه قبلی آن دوبرابر کاهش یافته و برای جلوگیری از یک فاجعه زیست محیطی، جمعیتی و اجتماعی لازم است فوراً وارد عمل شد. آنهم باید هر گامی سنجیده شود و رودخانه های منتهی به دریاچه بازگردانده شود. ما نیازی به اقدامات بی ملاحظه نداریم- این دریاچه که از سال 1387 (2008 میلادی) بوسیله سدی که بر روی آن بزرگراهی متصل کننده استان های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی احداث گردیده، به دو قسمت تقسیم شده است. لیکن سازندگان به دلایلی در این سد یک شکاف کوچک گذاشتند- جمعا 1500 متر که مسلما، گردش آب دریاچه را دشوار کرده و بر وضعیت زیست محیطی آن تأثیر منفی دارد. 

می بینیند که- فقط یک مثال، چگونه به وضوح کل وضعیت موجود در آنرا نشان می دهد! ولی هنگامی که می خواهید هرچند که با ترس و شرم، اما موضوع را مطرح کنید، بلافاصله شما را جزو همدستان غرب، یا جاسوس آمریکا- خرابکار که قصد تضعیف نظام از داخل دارد، تلقی خواهند کرد. اما اینطوری نیست- دفاع از حقوق ترک، عرب و کرد در ایران غیر از آن چیزی است که قصد تحریک آنان برای مخالفت با حکومت مرکزی داشته باشید. در این مسئله بیش از همه آن سؤظن های بی اساس که به آذربایجانی ها بعنوان بزرگترین اقلیت ملی در کشور نسبت داده می شوند، باعث نگرانی من می شود. آنها مظنون به تشکیل دولت مستقل آذربایجان جنوبی و یا ملحق شدن به جمهوری آذربایجان هستند. و این هم عجیب است به لحاظ اینکه بعنوان مثال، در زمان جنگ با عراق، آذربایجانی ها شجاعانه جنگیدند و گردانهایی متشکل از نیروهای داوطلب را عازم جبهه کردند. اما شایان ذکر است آذربایجانی ها در عین حال شایسته بیشتر از آن هستند که مورد بی توجهی مشکلاتی واقعا مبرم مانند خشک شدن دریاچه ارومیه قرار بگیرند. این مطلب همچنین شامل عرب های اهواز که در استان نفت خیز خوزستان زندگی می کنند، میباشد. آنها نیز گاها از تبعیض گلایه می کنند و شکایت آنان بجاست، زیرا فعالان عربی را مدام بازداشت می کنند. فلذا در مسئله اقلیت های ملی، حکومت می بایست انعطاف پذیری بیشتری نشان دهد، حقوق فرهنگی هر چه بیشتری به آنان اعطا نماید، بویژه تحصیل در زبان مادری. لیکن فعالان خواستار این شرایط، با مشکلات اشتغال مواجه شده و به اتهام تبلیغ علیه نظام زندانی می شوند.  

علاوه بر این، آنها را به همکاری با آمریکا متهم می کنند، اگرچه فعالان آذربایجانی در ایران هرگز درخواست کمک از حکومت آمریکا نکرده اند، چراکه نهضت آنان دیروز شروع نشده، بلکه بیش از 100 سال است که موجودیت دارد. و عامل تغذیه این نهضت، سرکوب آذربایجانی ها و تمایل برخی سیاستمداران ابلح در تهران برای الحاق جمهوری آذربایجان به خود است. بجای اینگونه هذیان ها باید واقعا مشکلات آذربایجانی ها و سایر اقلیت ها در ایران را حل کرد که بهترین عمل به وعده های انتخاباتی روحانی خواهد بود. 

امیر مصطفوی


REALIRAN.net
برای برقراری ارتباط با نویسنده مقاله میتوانید به این ایمیل مراجعه کنید: [email protected]